محیــــا

دل نوشته های محیا

محیــــا

دل نوشته های محیا

...

 

آنکسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود.

 

 

زندگی

 

زندگی چیست؟

زندگی زیستن است

زندگی عشق به دوست داشتن است.

زندگی آوازیست که به هنگام سحر مرغ سحر می خواند.

زندگی خواستن است.

زندگی پیغامی است که جهان را به طراوت می خواند.

زندگی فریاد است

فریادی در باد.

گذرش بادی سخت

و در آن خاک حوادث بسیار.

سخنش فریادی است که به ما می گوید:

((زندگی راه امید داشتن است.))

 

 

گفت پیغمبر که حق فرموده است        

من نگنجم در خم بالا و پست

در زمین و آسمان و عرش نیز

من نگنجم، این یقین دان، ای عزیز

در دل مومن بگنجم، ای عجب

گر مرا جویی، در آن دل‌ها طلب

گفت: ادخل فی عبادی، تلتقی

جنه من رویتی یا متقی

 

 

نشانه‌ها

 

زمستان گذشت و جای خود را به بهار داد، بهاری که نمی‌دانم چگونه خواهد بود؟
وقتی به درخت خشکیده باغچه می‌نگریستم باور نمی‌کردم ظرف چند روز لباسی از برگ و گل بر تن می‌کند، درخت به ظاهر مرده‌ای که یکباره جان می‌گیرد.
 
خدایا چقدر نشانه برایمان قرار داده‌ای و ما، در خوابیم.
شبیه‌ترین نشانه به زندگی ما همین تغییر فصلهاست (بهار- تابستان- پاییز- زمستان).
 
زمستانی که در آن درخت‌ها می‌میرند بهاری که جان تازه می‌دهد
تابستان فصل میوه و محصول و پاییز وقت ریزش برگ از تن درخت
باز زمستان و مرگ، باز بهار و زندگی.
 
درست مثل دنیا و آخرت اصلاٌ خود زندگی تولد- جوانی- پیری و مرگ.
باز زندگی پس از مرگ و مائیم و اعمال ما نزد خدا.
کاش می‌دانستم چگونه زندگی کنم تا فردا شرمنده نباشم.
 

 

...

 

انسان تنها آفریده ایست که نمی خواهد همان باشد که هست.

 

 

happy new year

 

بهار .... بهار ..... و باز بهاری دیگر   

  آری بهار آرزوها
بوشو حس می کنی؟ آره درست شنیدی بوشو! اگه شامه ی قوی داشته باشی بوشو حس می کنی. وقتی که صبح از خواب ناز پا شدی، پنجره اتاقتو باز کن. چشماتو ببند و دستاتو به اندازه یه دنیا باز کن. اون وقت خیلی ساده وجودشو ، آمدنشو حس می کنی. با تمام وجودت می تونی اونو احساس کنی و بغلش کنی . به سادگی نوشیدن یک لیوان آب گوارا
... ولی ای کاش وجود این بهار فقط فیزیکی نباشه یعنی همون بهاری که سالی یک بار با اومدنش همه ی گرد و غبار شهرو با اون بارونای قشنگش از بین می بره و همه چیزو همه جا را پاک و زیبا و باطراوت می کند.
بهاری که با اومدنش همه چیز تازه و نو می شه. بهاری که فصل تولده، تولد دوباره طبیعت و شاید تولد دوباره انسان ها ! کاش این بهار فقط تولد دوباره ی طبیعت نباشه. تولد دوباره ما انسان ها هم باشه. یعنی ما سعی کنیم که با تغییر فصل و سال آدم دیگه ای باشیم، به قول هایی که به خودمون و دیگران دادیم عمل کنیم و بهتر از همیشه و قبل بشیم. سعی کنیم همان طور که بهار با اومدنش گردوغبارو از همه جا پاک می کنه ما هم دل هامونو از هر چی غم و کینه و گرد و غبار پاک کنیم. سرمای زمستا نو دور بریزیم و کاری کنیم که گرد و غبار دلمون پاک بشه و دلای شیشه ای مون مثل آینه برق بزنه و صاف و زلال بشه. ما هم سبز بشیم ،مثل بهار، به رنگ طبیعت. دلامونو پر کنیم از صفا و عشق و محبت. اگه تو روزای سرد زمستونی دلی رو از روی یه اشتباه کوچک شکستیم بریم و دوباره اونو به دست بیاریم. بریم و به دوستامون یه سلام دوباره بکنیم و پیام آور مهر و محبت باشیم و کاری کنیم که همه جا پر بشه از شادی و محبت، از سرور و آواز، از ترانه ی عشق و دوستی. اون وقته که دیگه همه جا بهاری میشه. همه جا بوی بهار و تازگی میاد. همه جا سبز میشه حتی تو. آره! تو هم سبز می شی و گویی یک تولد دوباره پیدا می کنی و اون موقع است که احساس طراوت و شادابی می کنی ، درست مثل شکوفه های بهاری که به امید بارور شدن و به کمال رسید و دست یابی به اوج به بهار سلام می کنند. سلامی دوباره و نو. یک سلام با بو و رنگی تازه. یک سلام با تمامی وجود. و سلامی هم از طرف من به تو دوست خوبم. به تویی که متولد هر روزی از این سال نو و قشنگی و همین الان اضافه شدن یک بهار به بهارای عمرتو و طلوع بهاری دیگر از عمرت را تبریک می گویم و امیدوارم همیشه بهاری باشی و سرسبز

  آرزومند آرزوهایتان

...

 

   چه لطیف است حس آغازی دوباره ،

   وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ،

   وچه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !

  وچه اندازه شیرین است امروز .... ،

  روز میلاد من ...