خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که خود از کرده خویش آگاهم .
چگونه می توانم دوستارتو باشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.
بارالاها، چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.
بارالاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودت آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن به توام ولی هروقت که تصمیم گرفتم که به سوی توبیایم گناه به سراغم آمد و مرا ازتو دورساخت.
همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم
که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو رابه من نداده است.
بارالاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی که درانتظارمن است می ترسم.
ازاین بیابان وشوره زاری که درپیش روی من است می ترسم.
می ترسم که مرگ به سراغم بیا ید آرزوی رسیدن به تورااین باراو ازمن بستاند.
پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خویش مرا ازمرداب رهایی ده وتوانایی ده خویشتن را
از هرچه بدی است پاک کنم.
خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم.