محیــــا

دل نوشته های محیا

محیــــا

دل نوشته های محیا

زیبایی و زشتی

 

روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند: بیا در دریا شنا کنیم.

برهنه شدند و در آب شنا کردند و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبا نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباسهای زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می گیرند.

اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد اورا می شناسند،

و برخی نیز چهره زشتی را می شناسند و لباسهایش او را از چشمهای اینان پنهان نمی دارد.

از کتاب پیامبر نوشته جبران خلیل جبران.

 

نظرات 1 + ارسال نظر
وبلاگ بلتیستان پنج‌شنبه 23 شهریور 1385 ساعت 08:18 ب.ظ http://www.baltestan.blogsky.com/

از این قسمت خیلی خوشم امد خیلی مطلب خوب و عمیقی بود اگر این مطالب از خودت است واقعا نویسنده توانایی هستی درباره اون مشکل هم دارم بررسی می کنم به نتیجه که رسیدم حتما در وبلاگ درج می کنم

متشکرم ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد