محیــــا
  
  دل نوشته های محیا
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

دلت میخواد پولدار بشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 1 فروردین 1387
...

 

بیایید از امروز مراقب باشیم تا به خاطر تمام نعمات خداوند از او سپاسگزاری کنیم .

به چشم و گوش و زبان مان احترام بگذاریم , خوب بگوییم ,نیک بشنویم و زیبا ببینیم...

 

 


 
پنجشنبه 1 فروردین 1387
هفت سین ... !

 

سلام برتو ای آن که بهار را با من آغاز می کنی و در لحظه تحویل سال و حلول روح زندگی به تن ثانیه های جوانه زده , مرا یاد می کنی ...

سرود زندگی را با کلامی سرشاراز امید و نوید گشایش با من بخوان...

سبز و خرم باش و با سبزی و طراوت درختان , چشمها را بشوی و جوردیگر ببین...

ساعت زمان را لحظه به لحظه پاس بدار...

ساقه نازک محبت را نوازش کن , مهربورز و دل بباز...

ساغر شادی را یک دم از کف رها مکن...

سالاری و بزرگی ات را از یاد مبر, تو روح خدایی ! دمی از یاد این حقیقت غافل نشو...

 

 

 


 
پنجشنبه 9 اسفند 1386
تلاش نکن

 

تلاش نکن زندگی را بفهمی ،

 زندگی را زندگی کن !

تلاش نکن عشق را بفهمی،

 عاشق شو!

 و چنین است که خواهی دانست .

این دانستن حاصل تجربه توست

 این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.

 هر چه بیشتر بدانی در می یابی

که هنوز چیزهای بیشترو بیشتری مانده که بفهمی.

                                                                                       اوشو

 

 

 


 
پنجشنبه 2 اسفند 1386

 

از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریماز زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم...

 

 

 


 
چهارشنبه 19 دی 1386
...

 

 

 

التماس دعا...

 

 


 
شنبه 15 دی 1386
بخوان ما را
 
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از  ذ ره ای نا چیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم
بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از توبه تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را، سوی ما باز آِ
منم پرو د گار پاک بی همتا
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
 پرورد گارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان 
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی یا صدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلو ده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را     تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
 آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک باایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
 تکیه کن  بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما د ور
رهایت من نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هر کس به جز با ما، چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟هیچ!
بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را 
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی ز یباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا، چیزی چون تو را، کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیِا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
 ببینم، من تو را از در گهم راندم؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمیکردی
به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آ‌ن نامهربان معبود
 آن مخلوق خود را
این منم پرور دگار مهربانت، خالقت
اینک صدایم کن مرا،با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم
آیا عزیزم، حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای، اما
کلام آشتی را تو نمیدانی؟
 ببینم، چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت میکشی از من
بگو، جز من، کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو
 تمام گامهای مانده اش، با من
 
 

 
جمعه 9 آذر 1386
...

 

مهربونا سلام

حالتون چطوره ؟ سلامتین ؟

راستش من زیاد حال و روز قابل تعریفی ندارم ولی خوشحالم

چون بالاخره بعد از ۴۸ روز اومدم خونه ...

خودمم باورم نمیشه ...

البته زیاد هم نباید خوشحال باشم چون فقط سه روز میتونم بمونم...

خیلی دلتنگتونم...

التماس دعا

 


 
جمعه 20 مهر 1386
تو هم چتر می بری؟

 

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند

 تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند...

 

 



 
جمعه 20 مهر 1386
...
 
آشنایان درگاه خداوند ،قلب های خود را به سوی شیرینی عشق سوق میدهند.
آرام باشید و بگذارید آرامش الهی در شما جریان یابد!فقط هنگامی روح به آرامش
 می رسد که انسان کارهایی بر اساس حقیقت انجام دهد و
 جسم و ذهن او نیروی صبر و شکیبایی داشته باشد.
 
 

 
یکشنبه 15 مهر 1386
مهربونا سلام

 

از این هفته دیگه درس و دانشگاه شروع شده

دیگه کمتر سر می زنم

دلم تنگ می شه...

مهربونا وبلاگم و تنها نذارین...

همتون و به خدای مهربونتر می سپارم...


 
سه شنبه 10 مهر 1386
یه نیایش کوچولو
 
 
خدایا
 
 به من توفیق تلاش در شکست
صبر در برابر نا امیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
خوبی بی نمود
مناعت بی غرور
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعییت
و دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند
روزی فرما...
 
 
 

 
سه شنبه 10 مهر 1386
...

 

همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باش:

 1- جسارت در بیان عقیده. 2- جرأت در پذیرش اشتباه.

 

 


 
یکشنبه 25 شهریور 1386
فرا رسیدن ماه مهمانی خدا بر شما مبارک...

 

موقع افطار مریض ها و اونهایی که رمضان گذشته بینتون بودن رو یادتون نره...

... التماس دعا ... 

 


 
دوشنبه 19 شهریور 1386
...

 

چرا بعضی وقتها فراموش می کنیم که ما در این دنیا رهگذریم؟؟؟؟

 

 


 
دوشنبه 5 شهریور 1386
میلاد قائم ال محمد بر شما مبارک باد...

 

  تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد      حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


 
دوشنبه 29 مرداد 1386
وبلاگم یکساله شد

 

تولدت مبارک

 


 
پنجشنبه 25 مرداد 1386
بدون شرح

 

...

 


 
سه شنبه 23 مرداد 1386
خدایا...

 

 به من چگونه زیستن را بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت... 

 

 


 
یکشنبه 14 مرداد 1386
...

 

در اندیشه ی آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.


 


 
شنبه 6 مرداد 1386
...

 

پدرم

تاج سرم

 روزت مبارک 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 18130


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها